خاطرات شنیدنی از همحجرهحضرت آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالي
ایشان در قم رعایت حال همه طلبه ها را می کردند،
سعی میکردند به جز درس و بحث به چیز دیگری نپردازند، شاید هم برنامه ایشان
ممحض شدن در درس بوده، آن را نمی دانم؛ فقط می دانم در مشهد ورزش می کردند
و شاید یکی از وجوهی که ایشان را به این امر واداشته بود این است که
ساواکی ها در مشهد از آقا زیاد می پرسیدند که کجا بودی و کجا می روی؟ ایشان
نیز در پاسخ می گفتند: ورزش بودم، بنابراین یادم نمی آید حضرت آقا در
مدرسه حجتیه ورزش کنند، البته بسیاری از زوایای برنامه و سیره آقا برای ما
روشن نبود، چون با ایشان هم سطح نبودیم و سعی می کردیم مزاحم درس و استراحت
ایشان نشویم.
زی طلبگی را بسیار رعایت می کردند و در نحوه لباس پوشیدن، صحبت کردن و رفتار، هرگز زی طلبگی را زیر پا نگذاشتند و بسیار متین و با وقار بودند.
*گعده های سیاسی به بهانه آبگوشت!
ایشان روزهای پنجشنبه و جمعه که درس ها تعطیل بود، مباحثه و درس را کنار می گذاشتند و گعده های سیاسی و اجتماعی با علما و بزرگان داشتند، این گعده ها گرچه در شکل و ظاهر برای آبگوشت خوردن بود، ولی مسائل و رویداد های سیاسی و اجتماعی کشور را تبادل نظر می کردند. حتی به یاد دارم پسر حاج آقا مرتضی حائری گاهی ساعت ها نزد ایشان می نشست و با هم صحبت های سیاسی و اجتماعی روز را می کردند؛ البته ما گوش نمی دادیم و خیلی هم سر در نمی آوردیم، به یاد دارم آیتالله مشکینی، شهید سعیدی و ... زیاد می آمدند و حضرت آقا با پسر امام، حاج احمد آقا رابطه نزدیکی داشتند و آقا مورد مشورت حضرت امام بودند.
شخصیت اخلاقی و مهذب عجیبی داشته و دارند، گرچه کسی به فکرش نمی رسید که روزی انقلابی شکل بگیرد و امام راحل رهبر جامعه اسلامی شود، ولی چهره و شخصیت مقام معظم رهبری کاملا شاخص بود.
طلبه ها و اساتید به حجره ما آمد و شدهای فراوانی داشتند و نزد ایشان مباحث سیاسی و اجتماعی روز را تبادل نظر می کردند، بنابراین آن زمان کسی به ذهنش خطور نمی کرد که روزی ایشان رهبر آینده باشند، چون انقلابی نشده بود ولی به هر حال در آن دوران، چهره شاخصی بودند.
*سخنرانی بدون ترس و واهمه
در یکی از روزهای سال 42 یا 43 بود که ساواکی ها درب فیضیه را بستند تا طلاب را کتک بزنند، من به همراه یکی از دوستانم سریع به بیت امام راحل رفته و به ایشان خبر دادیم ، حاج آقای خلخالی فورا درب منزل امام را بستند تا ساواکی ها داخل نیاید، امام که صدای درب را شنید، فرمودند آقای خلخالی درب را باز بگذارید ما اینجا هستیم که آنها بیایند، ما از کسی واهمه نداریم، بگذارید بیایند و ما را هم ببرند، ما محکم ایستاده ایم،حاج آقای خلخالی درب را باز کردند؛ نزدیک مغرب بود و مقام معظم رهبری نیز آنجا بودند، بعد از این که نماز مغرب و عشاء را پشت سر امام خواندیم، امام در اتاق خودشان نشستند و مقام معظم رهبری نزدیک درب اتاق ایستادند و سخنرانی کردند و گزارشی از اقدامات ساواک در حمله به طلبه ها ارائه کردند.
فراموش نمی کنم، امام همان موقع، بلند فریاد زدند: والله هرکسی امروز بترسد، ایمان ندارد و این مطلب را دوبار گفتند، و ادامه دادند ما این راه را آمده ایم تا در این راه شهید شویم، پس دیگر ترس ندارد.
* روز آخری که آقا از حجره رفت
آقا به دو دلیل تصمیم گرفتند به مشهد بروند، یکی نامه ای که پدر بزرگوارشان نوشته و از او خواسته بودند به مشهد برگردد تا او را کمک و مساعدت نماید و دیگری فضای خفقان سیاسی که در قم حاکم بود و به تبع در مشهد فضا آزاد تر بود و ایشان راحت تر می توانستند کار انقلابی انجام دهند و همین کار را کردند و در مسجدی در مشهد سخنرانی انقلابی می کردند و مردم زیادی نیز مشتاق ایشان بودند.
حضرت آقا روز آخر وسایلشان را جمع کردند و با همه خداحافظی کرده و به مشهد مقدس عزیمت کردند و از آن روز به بعد فقط چند بار ایشان را در دوران ریاست جمهوری دیدم و یک بار هم پنج ساعت با ایشان و سایر دوستان ملاقات داشتم.
*آقا، من حساب وقت شما را می کنم!
یک روز حضرت آقا از من پرسیدند چرا کمتر سر میزنی و دیگر شما را نمی بینم، من پاسخ دادم آقا من حساب وقت شما را می کنم، اگر یک دقیقه وقت شما را بگیرم شاید خلاف باشد و اشکال داشته باشد، شما رهبر کشور هستید و وقتتان ارزش دارد، نباید وقت شما را بگیرم به همین خاطر کمتر مزاحم می شوم و از همان دور شما را می بینم کافی است؛ بنابراین همیشه سعی کردم مزاحم حضرت آقا نباشم.
*دور و بر کارهای سیاسی نچرخید!
حضرت آقا افراد را به خوبی می شناخت و در همان برخوردهای اول می فهمید که روحیه و تفکر افراد مختلف چگونه است و آدم شناس حاذقی هستند؛ بر همین اساس بنده را به سِمت نماینده رهبری در دبی و امامت جمعه آنجا برگزیدند و تاکید کردند در آنجا خیلی دور و بر کارهای سیاسی و مسائل سیاسی نچرخید و متعادل باشید، البته بنده قبل از این سمت، حاکم شرع و نماینده امام راحل در خوزستان بودم و چندی نیز در دوران جنگ، مسئول اعزام اولین گروه های روحانی از دفتر تبلیغات قم به منطقه اهواز بودم.
*چایی که آقا درست کردند!
خاطرم هست همان ماه های اول جنگ، بنده بیش از200 روحانی را ازدفتر تبلیغات قم اعزام کرده و مسئول آنها بودم و بارها حضور رهبری را در صحنه های مختلف مناطق جنگی شاهد بودم، حتی یک بار یادم هست که بعد از عملیاتی که شب انجام شده بود، حضرت آقا صبح زود، کتری به دست گرفته و برای درست کردن صبحانه رزمندگان چايي درست می کردند.
*آقای اکبری فتوا می دهید!
یک روز در یکی از مناطق عملیاتی که مردم منطقه منازل خود را خالی کرده بودند، رزمندگان دنبال جای خواب می گشتند، ولی جای مناسبی پیدا نمی شد و من گفتم به شرط حفظ امانت و زندگی مردم، می توانید در خانه های آنها استراحت کنید، که وقتی رهبری این موضوع را فهمیدند به من گفتند، که این کار اشتباه است و ما باید خانه های مردم را برایشان حفظ کنیم و به رزمندگان بگویید کسی به داخل خانه ها نرود، آقای اکبری فتوا دادید!
* بهترین انتخاب برای رهبری
بعد از رحلت امام خمینی(ره)، حضرت آقا واقعاً بهترین انتخاب خبرگان رهبری بودند، قبل از آن نیز در دوران ریاست جمهوری بنده یقین داشتم که ایشان امام جمعه تهران می شوند، که این طور هم شد؛ البته ما در آن حدی نیستیم که بخواهیم بسنجیم، ولی ایشان واقعا نائب امام زمان(عج) هستند و از هر جهت فردی لایق و مورد اعتماد امام خمینی(ره) بودند، این که برخی متاسفانه از ایشان فاصله گرفتند، بخاطر این بود که بصیرت نداشتند و عدم بصیرت باعث شد در مقابل ولایت و رهبری بایستند!
از آن روزی که انقلاب شده خدا را شاهد می گیرم، یک لحظه ترس مرا نگرفته و می دانستم که نظام و انقلاب پا برجاست و هرگز با این حرکت ها نظام دچار لرزش نمی شود و از خدا می خواهیم بصیرت لازم را به همه ما عنایت کند و اگر بصیرت باشد بسیاری از مشکلات رفع می شود.
*طلاب جوان نگذارند پرچم فلسفه بر زمین بماند
به نظر من یکی از مطالبات مهم رهبری از طلاب جوان آمادگی روزافزون در مواجهه با شبهات مختلف فکری، اعتقادی و سیاسی جامعه است، این که طلاب جوان به میدان آمده و پاسخ این شبهات را که به نسل جوان به صورت منطقی، عقلانی و قطعی بدهند. حضرت آقا از طلاب می خواهند که درس فلسفه را بخوانند و نگذارند پرچم فلسفه در حوزه علمیه روی زمین بماند، همچنین ایشان بر جهاد، مبارزه و حفظ روحیه انقلابی و شهادت طلبی تاکید فراوانی داشته و دارند.
.....................................................................................
منبع: حوزه نیوز
زی طلبگی را بسیار رعایت می کردند و در نحوه لباس پوشیدن، صحبت کردن و رفتار، هرگز زی طلبگی را زیر پا نگذاشتند و بسیار متین و با وقار بودند.
*گعده های سیاسی به بهانه آبگوشت!
ایشان روزهای پنجشنبه و جمعه که درس ها تعطیل بود، مباحثه و درس را کنار می گذاشتند و گعده های سیاسی و اجتماعی با علما و بزرگان داشتند، این گعده ها گرچه در شکل و ظاهر برای آبگوشت خوردن بود، ولی مسائل و رویداد های سیاسی و اجتماعی کشور را تبادل نظر می کردند. حتی به یاد دارم پسر حاج آقا مرتضی حائری گاهی ساعت ها نزد ایشان می نشست و با هم صحبت های سیاسی و اجتماعی روز را می کردند؛ البته ما گوش نمی دادیم و خیلی هم سر در نمی آوردیم، به یاد دارم آیتالله مشکینی، شهید سعیدی و ... زیاد می آمدند و حضرت آقا با پسر امام، حاج احمد آقا رابطه نزدیکی داشتند و آقا مورد مشورت حضرت امام بودند.
شخصیت اخلاقی و مهذب عجیبی داشته و دارند، گرچه کسی به فکرش نمی رسید که روزی انقلابی شکل بگیرد و امام راحل رهبر جامعه اسلامی شود، ولی چهره و شخصیت مقام معظم رهبری کاملا شاخص بود.
طلبه ها و اساتید به حجره ما آمد و شدهای فراوانی داشتند و نزد ایشان مباحث سیاسی و اجتماعی روز را تبادل نظر می کردند، بنابراین آن زمان کسی به ذهنش خطور نمی کرد که روزی ایشان رهبر آینده باشند، چون انقلابی نشده بود ولی به هر حال در آن دوران، چهره شاخصی بودند.
*سخنرانی بدون ترس و واهمه
در یکی از روزهای سال 42 یا 43 بود که ساواکی ها درب فیضیه را بستند تا طلاب را کتک بزنند، من به همراه یکی از دوستانم سریع به بیت امام راحل رفته و به ایشان خبر دادیم ، حاج آقای خلخالی فورا درب منزل امام را بستند تا ساواکی ها داخل نیاید، امام که صدای درب را شنید، فرمودند آقای خلخالی درب را باز بگذارید ما اینجا هستیم که آنها بیایند، ما از کسی واهمه نداریم، بگذارید بیایند و ما را هم ببرند، ما محکم ایستاده ایم،حاج آقای خلخالی درب را باز کردند؛ نزدیک مغرب بود و مقام معظم رهبری نیز آنجا بودند، بعد از این که نماز مغرب و عشاء را پشت سر امام خواندیم، امام در اتاق خودشان نشستند و مقام معظم رهبری نزدیک درب اتاق ایستادند و سخنرانی کردند و گزارشی از اقدامات ساواک در حمله به طلبه ها ارائه کردند.
فراموش نمی کنم، امام همان موقع، بلند فریاد زدند: والله هرکسی امروز بترسد، ایمان ندارد و این مطلب را دوبار گفتند، و ادامه دادند ما این راه را آمده ایم تا در این راه شهید شویم، پس دیگر ترس ندارد.
* روز آخری که آقا از حجره رفت
آقا به دو دلیل تصمیم گرفتند به مشهد بروند، یکی نامه ای که پدر بزرگوارشان نوشته و از او خواسته بودند به مشهد برگردد تا او را کمک و مساعدت نماید و دیگری فضای خفقان سیاسی که در قم حاکم بود و به تبع در مشهد فضا آزاد تر بود و ایشان راحت تر می توانستند کار انقلابی انجام دهند و همین کار را کردند و در مسجدی در مشهد سخنرانی انقلابی می کردند و مردم زیادی نیز مشتاق ایشان بودند.
حضرت آقا روز آخر وسایلشان را جمع کردند و با همه خداحافظی کرده و به مشهد مقدس عزیمت کردند و از آن روز به بعد فقط چند بار ایشان را در دوران ریاست جمهوری دیدم و یک بار هم پنج ساعت با ایشان و سایر دوستان ملاقات داشتم.
*آقا، من حساب وقت شما را می کنم!
یک روز حضرت آقا از من پرسیدند چرا کمتر سر میزنی و دیگر شما را نمی بینم، من پاسخ دادم آقا من حساب وقت شما را می کنم، اگر یک دقیقه وقت شما را بگیرم شاید خلاف باشد و اشکال داشته باشد، شما رهبر کشور هستید و وقتتان ارزش دارد، نباید وقت شما را بگیرم به همین خاطر کمتر مزاحم می شوم و از همان دور شما را می بینم کافی است؛ بنابراین همیشه سعی کردم مزاحم حضرت آقا نباشم.
*دور و بر کارهای سیاسی نچرخید!
حضرت آقا افراد را به خوبی می شناخت و در همان برخوردهای اول می فهمید که روحیه و تفکر افراد مختلف چگونه است و آدم شناس حاذقی هستند؛ بر همین اساس بنده را به سِمت نماینده رهبری در دبی و امامت جمعه آنجا برگزیدند و تاکید کردند در آنجا خیلی دور و بر کارهای سیاسی و مسائل سیاسی نچرخید و متعادل باشید، البته بنده قبل از این سمت، حاکم شرع و نماینده امام راحل در خوزستان بودم و چندی نیز در دوران جنگ، مسئول اعزام اولین گروه های روحانی از دفتر تبلیغات قم به منطقه اهواز بودم.
*چایی که آقا درست کردند!
خاطرم هست همان ماه های اول جنگ، بنده بیش از200 روحانی را ازدفتر تبلیغات قم اعزام کرده و مسئول آنها بودم و بارها حضور رهبری را در صحنه های مختلف مناطق جنگی شاهد بودم، حتی یک بار یادم هست که بعد از عملیاتی که شب انجام شده بود، حضرت آقا صبح زود، کتری به دست گرفته و برای درست کردن صبحانه رزمندگان چايي درست می کردند.
*آقای اکبری فتوا می دهید!
یک روز در یکی از مناطق عملیاتی که مردم منطقه منازل خود را خالی کرده بودند، رزمندگان دنبال جای خواب می گشتند، ولی جای مناسبی پیدا نمی شد و من گفتم به شرط حفظ امانت و زندگی مردم، می توانید در خانه های آنها استراحت کنید، که وقتی رهبری این موضوع را فهمیدند به من گفتند، که این کار اشتباه است و ما باید خانه های مردم را برایشان حفظ کنیم و به رزمندگان بگویید کسی به داخل خانه ها نرود، آقای اکبری فتوا دادید!
* بهترین انتخاب برای رهبری
بعد از رحلت امام خمینی(ره)، حضرت آقا واقعاً بهترین انتخاب خبرگان رهبری بودند، قبل از آن نیز در دوران ریاست جمهوری بنده یقین داشتم که ایشان امام جمعه تهران می شوند، که این طور هم شد؛ البته ما در آن حدی نیستیم که بخواهیم بسنجیم، ولی ایشان واقعا نائب امام زمان(عج) هستند و از هر جهت فردی لایق و مورد اعتماد امام خمینی(ره) بودند، این که برخی متاسفانه از ایشان فاصله گرفتند، بخاطر این بود که بصیرت نداشتند و عدم بصیرت باعث شد در مقابل ولایت و رهبری بایستند!
از آن روزی که انقلاب شده خدا را شاهد می گیرم، یک لحظه ترس مرا نگرفته و می دانستم که نظام و انقلاب پا برجاست و هرگز با این حرکت ها نظام دچار لرزش نمی شود و از خدا می خواهیم بصیرت لازم را به همه ما عنایت کند و اگر بصیرت باشد بسیاری از مشکلات رفع می شود.
*طلاب جوان نگذارند پرچم فلسفه بر زمین بماند
به نظر من یکی از مطالبات مهم رهبری از طلاب جوان آمادگی روزافزون در مواجهه با شبهات مختلف فکری، اعتقادی و سیاسی جامعه است، این که طلاب جوان به میدان آمده و پاسخ این شبهات را که به نسل جوان به صورت منطقی، عقلانی و قطعی بدهند. حضرت آقا از طلاب می خواهند که درس فلسفه را بخوانند و نگذارند پرچم فلسفه در حوزه علمیه روی زمین بماند، همچنین ایشان بر جهاد، مبارزه و حفظ روحیه انقلابی و شهادت طلبی تاکید فراوانی داشته و دارند.
.....................................................................................
منبع: حوزه نیوز
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر ۱۳۹۰ ساعت 23:49 توسط بذرافشان
|
دانش آموخته حوزه ودانشگاه .دارای مدارج علمی اتمام سطح حوزه و کارشناسی ارشد مذاهب اسلامي/ با تجربه و تخصص در زمینه های "اطلاع رسانی و ارتباطات" ،"الهیات و معارف اسلامی" ،"روش تحقیق" ، با عضویت درهیات موسس وهیات مدیره انجمن کتابداری و اطلاع رسانی استان قم ، تدریس دردانشگاه جامع علمی کاربردی, دانشگاه قم و ...، مدیریت، مشاوره، نظارت، نگارش مقاله برای پایگاه های اینترنتی ونشریات مختلف.