ایرانیان و آغاز زمینهسازی برای ظهور حضرت مهدی، علیهالسلام
در برخی از روایات، آمده است که ظاهر شدن خراسانی و شعیب در اثنای جنگ ایرانیان به وقوع میپیوندد، به گونهای که آنها با توجه به طولانی شدن نبردشان با دشمن، خودشان سید خراسانی را به عنوان سرپرستی امور اجتماعی و سیاسی خود برمیگزینند گرچه وی از پذیرفتن این منصب خرسند نیست، اما آنها او را سرپرستخود قرار میدهند، سپس سید خراسانی، شعیب بن صالح را به فرماندهی نیروهای مسلح خویش برمیگزیند. در تعدادی از روایات، زمان آخرین مرحله زمینه سازی آنان که متصل به ظهور حضرت مهدی، علیهالسلام، است مشخص گردیده که شش سال خواهد بود. این برهه، مرحله شعیب و خراسانی است، از محمدبنحنفیه نقلشدهاست که فرمود: درفشهای سیاهی از بنی عباس و پس از آن درفشهای سیاه دیگری از خراسان خروج میکنند که حاملان آنها کلاه سیاه و لباس سفید بر تن دارند، پیشاپیش آنان مردی است که وی را صالح بن شعیب و یا شعیب بن صالح مینامند او از قبیله بنی یمنم است آنان نیروهای سفیانی را شکست داده و در بیت المقدس فرود میآیند تا مقدمه حکومتحضرت مهدی، علیهالسلام، را فراهم آورند، تعداد سیصد تن دیگر از شام به او میپیوندند، فاصله خروج او تا تقدیم زمام امور به حضرت مهدی، علیهالسلام، هفتاد و دو ماه میباشد. (2) در مقابل این احادیث، روایات دیگر است که میگوید، ظاهر شدن خراسانی و شعیب، مقارن و همزمان، ظاهر شدن یمنی و سفیانی است از امام صادق، علیهالسلام، روایتشده است که فرمود: خروج خراسانی و سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز واقع میشود، درفش یمنی در بین این پرچمها از همه هدایتگر است، زیرا وی مردم را به حق دعوت میکند. (3) و از امام باقر، علیهالسلام، منقول است که فرمود: خروج سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز است مانند نظم و ترتیب دانههای تسبیح که یکی بعد از دیگری است. جنگ از هر طرف روی میآورد. وای بر کسانی که در مقابل آنان بایستند در میان آن درفشها، پرچم یمنی هدایتگرتر است، آن درفش حق است و شما را به سوی صاحبتان (مهدی، علیهالسلام) دعوت میکند. (4) ظاهرا، مراد از خروج این سه نفر به ترتیب، مانند دانههای تسبیح، با اینکه در یک روز واقع میشود این است که انگیزههای خروج آنها با یکدیگر ارتباط سیاسی دارد. البته آغاز خروج آنان در یک روز است، اما ترتیب جنبش آنان و استحکام امورشان مانند مهرههای تسبیح، یکی پس از دیگری واقع میشود. به علاوه روایت هفتاد و دو ماه اگرچه قابل قبول است. چون به طرق زیادی از محمد بن حنفیه نقل شده است. روایات، گویای این است که وی دارای نوشتهای از پدر بزرگوارش حضرت علی، علیهالسلام، بوده که حضرت آن را از گفتار پیامبر، صلیاللهعلیهوآله، نوشته بوده و در آن حوادث و پیشامدهای آینده بوده، بلکه بنا به گفته برخی از روایات، در آن نوشته، نام تمام فرمانروایان حاکم بر مسلمانها، تا روز قیامت ذکر شده بوده و آن را فرزندش ابو هاشم از وی به ارث برده و نام کسانی را که از عباسیان حکومتخواهند کرد به اطلاع آنان رسانده است... اما با این همه، آنچه در مساله خراسانی و شعیب بهتر به نظر میرسد، روایاتی است که میگوید خروج خراسانی و شعیب همزمان خروج سفیانی و یمنی است، چون این روایات، منتسب به امامان، علیهمالسلام، میباشد و سندش محکمتر است، بلکه در این روایات احادیث صحیح (5) السندی نیز مانند روایت ابوبصیر از امام باقر، علیهالسلام، وجود دارد. در هر صورت، این مرحله از حکومت زمینه سازان دولتحضرت، چنانچه ما هم ترجیح دادیم، سال قبل از ظهور وی و یا احتمال اینکه شش سال باشد و در هر حال آخرین مرحله حکومت آنهاست، اما آنچه مشکل به نظر میرسد، شناخت مراحل دیگر دولت آنها قبل از آخرین مرحله آن است و اینکه فاصله بین آغاز حکومت آنان به واسطه مردی از قم و بین خروج سید خراسانی و شعیب چقدر است؟... این در حقیقتبخشی مفقود از سلسله روایات مربوط به ایرانیان است که من در روایات ندیدم چه اندازه بوده است.. آری در برخی از روایات، اشارههایی در این زمینه وجود دارد که بعد از بیان مهمترین روایات مربوط به حکومت آنان، خواهد آمد. روایت: آغاز حکومت مهدی، از ایران از جمله آن روایات، حدیثی است که صراحت دارد، آغاز نهضتحضرت مهدی، علیهالسلام، از ناحیه مشرق خواهد بود از امیر مؤمنان، علیهالسلام، نقل شده است که فرمود: آغاز ظهور او از مشرق است، زمانیکه این امر پیش آمد، سفیانی خروج میکند. (6) و از طرفی آنچه که علما بر آن اتفاق دارند و در روایات به نحو تواتر (7) وارد شده این است که ظهور آن حضرت از مکه است، بنابراین باید مراد از گفته امیر مؤمنان، علیهالسلام، که فرمود: «آغاز نهضت او از ناحیه مشرق است» یعنی آغاز و شروع نهضت وی از مشرق، یعنی ایران است. و همچنین دلالت دارد که آغاز نهضت آن حضرت، قبل از خروج سفیانی بوده و فاصله بین آغاز امر او و خروج سفیانی، مدتی نه کوتاه و نه طولانی است. زیرا در روایت، هضتحضرت بر خروج سفیانی، با «واو» عطف شده است نه «فاء» و «ثم» که دلالتبر فاصله داشته باشد، بلکه میتوان گفت این روایت، اشاره به نوعی ارتباط سببی بین آغاز امر زمینهسازی برای دولتحضرت مهدی، علیهالسلام، از سرزمین ایران و بین خروج سفیانی دارد، توجه داشتید که جنبش سفیانی صرفا واکنشی است جهت رویارویی با موج فزاینده نهضت اسلامی که زمینهساز مقدمه قیام آن حضرت است. روایت : امت پیامبر و حکومت مردی از اهل بیت روایتی را که ابو بصیر از امام صادق، علیهالسلام، نقل کرده نیز از جمله روایات در این زمینه است، حضرت فرمود: ای ابو بصیر امت پیامبر، صلیاللهعلیهوآله، تا زمانیکه خاندان فلان بر مسند حکم هستند هیچگاه به گشایشی نخواهند رسید تا آنکه فرمانروایی آنان منقرض شود، با تمام شدن آن، خداوند آن را به مردی از اهل بیت ارزانی میدارد که روش او بر اساس تقوی و عمل وی هدایتگر مردم است. در مقام قضاوت و حکم بر مردم، اهل رشوه نیست. به خدا سوگند من او و نام او و پدرش را میدانم آنگاه، آن مرد تنومند و کوتاه اندام که دارای علامتخال بر صورت و دو نشانه دیگر بر پوستبدن دارد میآید، او پیشوایی عادل است که حافظ و نگاهبان آنچه که نزد او ودیعه گذاشته شده است میباشد، دنیا را پر از عدل و داد مینماید آنگونه که بدکاران آن را پر از ظلم و جور کردهاند. (8) این روایت قابل توجهی است ولی متاسفانه بخش پایانی آن ناقص است، این روایت را صاحب بحار از کتاب «اقبال» سید بن طاوس نقل کرده است که صاحب اقبال در کتابش ص559 بیان داشته است که این روایت را در سال 362 در کتاب «ملاحم» بطائنی دیده است و از آن کتاب این روایت را نقل کرده اما ناتمام، و در پایان گفتارش گفته است «سپس تمام روایت را نقل کرده است» حال آنکه کامل نقل نکرده است، بطائنی از یاران امام صادق، علیهالسلام، بوده و نسخه کتاب وی نایاب است البته ممکن است در کتابهای خطی ناشناخته در اطراف و اکناف کشورهای اسلامی در کتابخانهها وجود داشته باشد. روایت دلالت دارد که سید بزرگواری از ذریه اهل بیت، علیهمالسلام، پیش از ظهور حضرت قائم، علیهالسلام، حکومت میکند و مقدمات دولت آن حضرت را فراهم مینماید، مردم را متوجه تقوا و پرهیزکاری مینماید و طبق احکام اسلام عمل میکند، وی اهل سازش و رشوه گیری نیست، این سید که ذکر آن در روایت آمده احتمال دارد مراد از او امام خمینی باشد. اما جمله خاندان فلان که امام فرمود: «تا زمانیکه خاندان فلان بر سر کار باشند» ملازمه ندارد که مراد از آنها بنی عباس باشند آنگونه که سید بن طاوس فهمیده است، همینطور در سایر روایاتی که امامان، علیهمالسلام، در آنها تعبیر به فلان و آل فلان نمودهاند، البته گاهی منظور امامان، علیهمالسلام، از این تعبیر، بنی عباس و گاهی خاندانهایی است که قبل از ظهور حضرت مهدی، علیهالسلام، فرمانروایی میکنند، مثلا روایات متعددی که بازگو کننده اختلاف بین خاندان فلان و آل فلان، از حکام حجاز است وجود دارد که آنان بر شخص فرمانروایی از خودشان اتفاق نظر پیدا نمیکنند و بین قبیلهها ایجاد اختلاف میشود، آنگاه حضرت مهدی، علیهالسلام، ظهور میکند و مانند روایتی که از امیر مؤمنان علی، علیهالسلام، روایتشده است که حضرت فرمود: آیا خبر ندهم شما را به پایان سلطنتخاندان فلان؟ عرض کردیم آری ای امیر مؤمنان. فرمود: کشته شدن بیگناهی در سرزمین حرم از قبیله قریش، سوگند به خدایی که دانه را شکافت و موجودات را هستی بخشید بعد از پانزده شب دیگر، سلطنتی برایشان نخواهد بود. (9) و غیر از این روایت، روایات متعدد دیگری که اختلاف بین بنیفلان و یا به هلاکت رسیدن فرمانروای ظالمی از آنان را بیان کرده است و اینکه پس از آن سفیانی خروج خواهد کرد و یا ظهور حضرت مهدی، علیهالسلام، به وقوع میپیوندد و یا اینکه بیانگر برخی از نشانهها و پیشامدهای نزدیک ظهور آن حضرت است... بنابراین باید این روایت را به غیر بنی عباس تفسیر نمود زیرا صدها سال پیش، حکومت و فرمانروایی آنها سپری شده است. بلکه روایاتی که بصراحت از بنیعباس نام برده است، حتما باید مورد بررسی و دقت قرار گیرد. چه اینکه این روایات از امامان، علیهمالسلام، با عبارت «فرزندان فلان» و «خاندان فلان» وارد شده است و شخص راوی آن را به لفظ بنیعباس روایت کرده به این اعتقاد که مراد از گفته امام، علیهالسلام، از «فرزندان فلان»، بنی عباس میباشد. گاهی در روایات ظهور، تفسیر به بنیعباس صحیح است زیرا مراد از ذکر نام آنها، روش آنان است که در نقطه مقابل امامان، علیهمالسلام، بوده است، نه اینکه مراد شخص آنها و فرزندان و یا ذریه آنان باشد... البته بندرت نیاز به چنین تفسیری پیدا میکنیم زیرا در اغلب روایات تعبیر به فرزندان و خاندان فلان شده است. به هر حال، منظور از خاندان فلان در روایت مورد بحث که فرمود: «تا زمانیکه خاندان فلان بر مسند حکم باشند، تا اینکه فرمانروایی آنان منقرض شود، با تمام شدن آن خداوند آن را بر مردی از اهل بیت قرار میدهد» حکام ظالم و ستم پیشه، غیر از بنی عباس است که سید موعود، بعد از آنان ظاهر میشود و قبل از ظهور حضرت مهدی، علیهالسلام، با دالتحکمرانی میکند. اما لفظ «آنگاه، آن مرد تنومند کوتاه اندام که دارای علامات خال بر صورت و دو نشانه دیگر بر پوستبدن دارد، پیشوایی است عادل» حکایت از این دارد، بعد از آن سید کسی خواهد آمد که مفهوم آن این است که آن شخص حضرت مهدی، علیهالسلام، است و هم اوست که دارای این نشانههاست، چنانکه در اوصاف حضرت آمده است. اما صفت «مرد تنومند کوتاه قد» بر آن حضرت تطبیق نمیکند. زیرا در مجموعه روایات، آن حضرت بلند قامت و موزون یاد شده است، بعید نیست که یک بخش و یا بیشتر از این روایت، در اثر نقل سید بن طاوس و یا دیگری از راویان، افتاده باشد. و این مرد تنومند و کوتاه اندام، بعد از سید مورد نظر میآید و برخی از صفات دیگرش از روایت افتاده است، بدین سان نمیتوانیم در اتصال زمان این سید مورد نظر را به زمان ظهور حضرت مهدی، علیهالسلام، از این روایت استفاده کنیم. پی نوشتها: 1. المجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص63. 2. ابن حماد المروزی، الو عبدالله نعیم، الفتن، (نسخه خطی)، ص 84 و قریب به همین مضمون در ص 74. 3. المجلسی، محمدباقر، همان، ص 210. 4. المجلسی، محمدباقر، همان، ص 232. 5. روایت صحیح آن است که تمام راویان آن ثقه و مورد اعتماد باشند. 6. المجلسی، محمدباقر، همان، ص252، به نقل از: ابونعیمالاصبهانی، احمد، الاربعون فی المهدی. 7. متواتر، خبری است که راویان آن به حدی برسد که عادتا محال است اهل کذب باشند و این در همه طبقات راویان باید ثابتباشد. 8. المجلسی، محمدباقر، همان، ص269. 9. همان، ص 234. http://www.arafe.blogfa.com/post-33.aspx
دانش آموخته حوزه ودانشگاه .دارای مدارج علمی اتمام سطح حوزه و کارشناسی ارشد مذاهب اسلامي/ با تجربه و تخصص در زمینه های "اطلاع رسانی و ارتباطات" ،"الهیات و معارف اسلامی" ،"روش تحقیق" ، با عضویت درهیات موسس وهیات مدیره انجمن کتابداری و اطلاع رسانی استان قم ، تدریس دردانشگاه جامع علمی کاربردی, دانشگاه قم و ...، مدیریت، مشاوره، نظارت، نگارش مقاله برای پایگاه های اینترنتی ونشریات مختلف.